اندیشگاه
به دنبال خدا نگرد... - نسخه‌ی قابل چاپ

+- اندیشگاه (http://andishehgah.ir)
+-- انجمن: دین و زندگي (http://andishehgah.ir/forumdisplay.php?fid=16)
+--- انجمن: عدالت پروردگار (http://andishehgah.ir/forumdisplay.php?fid=19)
+--- موضوع: به دنبال خدا نگرد... (/showthread.php?tid=182)



به دنبال خدا نگرد... - sokotpaeez - 01-21-2014


خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ،
لابلای کتاب های کهنه نیست
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی
و دوری از انسانها نگرد .
آنجا نیست

خدا در دستی است که به یاری می گیری .
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .
در قلبیست که برای تو می تپد
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.
خدا در قلبی است که شاد میکنی



RE: به دنبال خدا نگرد... - samira - 01-22-2014

ه دنبال خدا نگرد .....
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....
خدا آنجا نیست ....
به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.
در قلبیست که برای تو می تپد ....
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...
خدا آنجاست .......
خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،
در جمع عزیزترین هایت است ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....
لابلای کتاب های کهنه نیست ....
این قدر نگرد ....
گشتنت زمانیست که هدر می دهی ...
زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد ....







خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی
خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...
آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
او جایی است که همه شادند،
جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،
و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....
قویترین است و کاملترین ...
همه چیز را می داند.
آخر او پدر من است ....
خدا را در غم جستجو نکن،
در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها

روایت کرده اند،

نگرد ...

آنجا نیست ...





خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....
جوانمردهایی که با پای پیاده میروند

به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...
خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست همسفر مهربان من
اینجا ....





زندگی ، فرصتی ست کوتاه و تکرار ناپذیر.
زندگی ، امکانی ست محدود.
با امکان محدود زندگی ،
باید نامحدود را جست.
باید از فرصت کوتاه زندگی،
برای یافتن جاودانگی بهره برد.
بنابراین،
زندگی ،
چالشی ست بزرگ;
مخاطره ای عظیم .
فرصت یکه و یکباره زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد.
چیز های کم بها ،
چیز هایی اند که مرگ آنها را از ما میگیرد.
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ
نمی تواند آنها را از ما بگیرد.
زندگی ،
کاروانسرایی ست که شب هنگام
در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن کوچ می کنیم.
فقط چیزهایی اهمیت دارند که،
وقت کوچ ما از خانه بدن،
با ما همراه باشند.





خداوند گفته است :
من گنجی مخفی بودم.
دوست داشتم شناخته شوم.

آفریدم آفریدگان را،
تا شناخته شوم.
بنابراین، خداوند آفریدگان را آفریده است،
زیرا دوست داشته است که بیافریند.
او آفریده است تا در آیینه جان فهیم آفریدگان،
دیده و شناخته شود.
شناخت، همسنگ علم اصطلاحی نیست.
شناخت چیزی ست از جنس تاملی ژرف;
بنابراین،
تنها چیزی که ارزش عمر کوتاه و تکرار ناپذیر ما را دارد،
معرفت بر الله و به خود آیی است;
شناخت برین است;
آگاهی کیهانی ست;
تامی ژرف است;
مراقبه و اتصال است.
تنها با اتصال است که انسان آن گنج مخفی را می یابد.





زندگی ، کاروانسرایی ست که شب هنگام
در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن کوچ می کنیم.
فقط چیزهایی اهمیت دارند که،
وقت کوچ ما از خانه بدن، با ما همراه باشند
دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم.
دنیا چیزی ست که باید آنرا برداریم و با خود همراه کنیم.
ترک دنیا راهی نیست که به بلوغ معنوی و آگاهی کیهانی بینجامد.
سالکان حقیقی حقیقت، بهره خود از دنیا را فراموش نمی کنند.
آنها هر آنچه را که زندگی در اختیارشان می گذارد بر میگیرند.
آنها میدانند که همه این زندگی با شکوه،
هدیه ایست از طرف خداوند.
آنها موهبت الهی را بر نمی گردانند.
کسانی که از دنیا روی بر میگردانند
نگاهی تیره و یاس آلود دارند.
آانها دشمن زندگی و شادمانی اند...
نباید از زندگی گریخت.
باید مستانه و شادمانه،
به چالشهای پر مخاطره زندگی تن سپرد.
چگونه می توان از زندگی گریخت
و خود را پشت سر گذاشت!؟
ما همه پاره ای از زندگی هستیم.
زندگی در رگهای ما جاریست
و در سینه ما می تپد.





زندگی عین خود ماست.
از زندگی، به کجا می توان گریخت!؟
تمنای گریز از زندگی تمنای خود کشی ست.
گریز از زندگی ، تلاشی ست از سر زبونی.
گریز از زندگی،
گریز از خداست.
به کجا می توان گریخت که خدا نباشد؟
هم کیش من،
کیش و دین همگی ما، ستایش، عشق، خنده و زندگی ست.
بنابر این همه چیز را باید جشن گرفت.
همه چیز را باید زندگی کرد.
همه چیز را باید دوست داشت.
همه چیز خاک را از آسمان جدا نمی کند.
همه چیز این زندگی خاکی، آسمانی ست.
همه چیز این زندگی مادی ، الهی ست.
همه ما به ضیافت الهی دعوت شده ایم:
ضیافت وجود.
باید با همه وجود خود ،
در این ضیافت شرکت کنیم.
این گونه است که شکر نعمت این فرصت یکه
و تکرار ناپذیر را به جا آورده ایم.
خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی بگردانیم.
او زندگی را به ما بخشیده است تا آن را به تمامی زندگی کنیم.





سر آخر خداوند از من و تو خواهد پرسید:

"آیا زندگی را زندگی کرده ای؟"

عزیز من

مرگ نیز پاره ای از این زندگی با شکوه است.
حتی مرگ را نیز باید جشن گرفت.
مرگ،
قله زندگی ست.
اگر زندگی را به تمامی زیسته باشی،
آنگاه ، زیستن تو، رستن تو
و مرگ تو نیز، پرواز توست ♥


RE: به دنبال خدا نگرد... - hasti - 02-08-2014

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا
خانه اي دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج و بلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برف کوچمي از تاج او
هر ستاره، پولکي از تاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روي دامن او، کهکشان
رعدو برق شب، طنين خنده اش
سيل و طوقان، نعره توفنده اش
دکمه ي پيراهن او، آفتاب
برق تيغ خنجر او مهتاب
هيچ کس از جاي او آگاه نيست
هيچ کس را در حضورش راه نيست
بيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان، دور از زمين
بود، اما در ميان ما نبود
مهربان و ساده و زيبا نبود
در دل او دوست جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا
از زمين، از آسمان، از ابرها
زود مي گفتند: اين کار خداست
پرس وجو از کار او کاري خداست
هرچه مي پرسي، جوابش آتش است
آب اگر خوردي، عذايش آتش است
تا ببندي چشم، کورت مي کند
تا شدي نزديک، دورت مي کند
کج گشودي دست، سنگت مي کند
کج نهادي پاي، لنگت مي کند
با همين قصه، دلم مشغول بود
خواب هايم خواب ديو و غول بود
خواب مي ديدم که غرق آتشم
در دهان اژدهاي سرکشم
در دهان اژدهاي خشمگين
بر سرم باران گرز آتشين
محو مي شد نعرهايم، بي صدا
در طنين خنده اي خشم خدا
نيت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه مي کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن يک درس بود
مثل تمرين حساب و هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
تلخ، مثل خنده اي بي حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
تا که يک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد يک سفر
در ميان راه، در يک روستا
خانه اي ديدم، خوب و آشنا
زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست؟
گفت اينجا خانه ي خوب خداست
گفت: اينجا مي شود يک لحظه ماند
گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند
با وضويي، دست و رويي تازه کرد
با دل خود، گفتگويي تازه کرد
گفتمش، پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟
گفت: آري، خانه اي او بي رياست
فرش هايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي کينه است
مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
خشم نامي از نشاني هاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست
قهر او از آشتي، شيرين تر است
مثل قهر مادر مهربان است
دوستي را دوست، معني مي دهد
قهر هم با دوست معني مي دهد
هيچکس با دشمن خود، قهر نيست
قهر او هم نشان دوستي ست
تازه فهميدم خدايم، اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي، از من به من نزديکتر
آن خداي پيش از اين را باد برد
نام او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خواب و خيال بود
چون حبابي، نقش روي آب بود
مي توانم بعد از اين، با اين خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا
سفره ي دل را برايش باز کنم
مي توان درباره ي گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مقل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل باران قديمي حرف زد
مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سکوت آواز خواند
مي توان مثل علف ها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد
مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
مثل اين شعر روان و آشنا:
پيش از اينها فکر مي کردم خدا…



RE: به دنبال خدا نگرد... - mimasam - 02-09-2014

(01-22-2014، 02:38 AM)samira نوشته است: ه دنبال خدا نگرد .....
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....
خدا آنجا نیست ....
یه پاور پاینت با همین متن داشتم و دارم و البته با یه موسیقی زیبا براتون میزارم
دانلود از 4shared






RE: به دنبال خدا نگرد... - hasti - 02-14-2014


کجا به دنبالِ خــــــــــــدا میگردیم ؟؟؟
خدا همین جاست... کنارِ من ...کنارِ تو ... چرا نمیتونیم ببینیمش ؟؟؟
ای کاش برایِ پیدا کردنش دیر نشده باشه ....
[تصویر:  46721582082587973515.jpg]


RE: به دنبال خدا نگرد... - Havva - 02-15-2014


خدا همین جاست...



خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست

خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند


خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند


خدا در اتومبیل پسری است که

مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد

خدا در جمله ی عجب شانسی آوردم است


خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو

خداوند کلیدهای گنجینه های خویش را در دستان تو گذاشته است


چرا که به تو اجاز ه داده است که از او بخواهی .


پس هرگاه بخواهی می توانی درهای نعمتش را با دعا بگشایی


و ریزش باران رحمتش را طلب کنی . . .

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند.......






RE: به دنبال خدا نگرد... - hasti - 10-17-2014

[تصویر:  vht28bauwiilp1hjqmt9.jpg]
خــــــــــــــــــــــدا ....
از ما دور نیست اگه خوب چشامون رو باز کنیم ...
به آب نگاه کنیم , به آفتاب و به آسمون ... آره خودشه ...
چشات رو ببند یه نفس عمیق ................. دیدی ,خدا تو هر نفسی که میکشیم و تو هر ضربه ای که قلبمون به سینه میزنه ,هست ...
خـــــــــــــــــــــدا همین جاست , به همین نزدیکی
...



RE: به دنبال خدا نگرد... - گل پونه - 03-08-2015

دو تا نوزاد بودن توی شکم مادرشون

اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید اونجا با دهن غذا بخوریم!
اولی: امکان نداره!ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده؟!
دومی: حتی شاید مادرمونم ببینیم!
اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟
دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره!
دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشم حس می کنی!


RE: به دنبال خدا نگرد... - طالب - 10-03-2020

به دنبال خدا نگرد زیرا تا تو میگردی جز خود نخواهی یافت
بدان که وقتی هستی و یافت میشوی یعنی دنبالت گشته و یافته ات پس یافت شده ای در آغوشش
او هست و تو هستی و این بس است اگر از قرارگاه هستی ات به سراب چیستی ات نیافتی